شـکـپــوی

! نقد و نگاه مـــــا

فیلم س*ک*س و فلسفه

 

پرونده:S&p.jpg 

معـرفـی فـیلـم :

س*ک*س و فلسفه  فیلمی به نویسندگی و کارگردانی محسن مخمل باف است.

این فیلم به دو زبان روسی  و فارسی تاجیکی است و در تابستان ۲۰۰۵ با عنوان «عشق» در سینماهای تاجیکستان  به نمایش در آمد. زمان این فیلم ۱۰۲ دقیقه ‌است.

این فیلم تاکنون در جشنواره‌های (مونت رآل کانادا)، اروپا آسیا (قزاقستان)، پوسان (کره جنوبی)، توکیو فیلمکس ریودو (ژاپن)، لندن (انگلیس) فیلم مستقل آسیا و ریودوژانیرو برزیل شرکت کرده‌است.

 

خلاصــه داستــان :

جان (دلير نظر) معلم رقصی است که در چهلمين سالگرد تولدش تصمیم می گیره علیه خودش انقلاب کنه! و از چهار تا دوست دختر و دلداده اش (مریم،فرزانه،تهمینه،ملاحت) دعوت می کند که به کلاس رقص او بروند. و این چهار زن هيچ کدام از وجود ديگری خبر ندارد.

جان داستان آشنايی و عاشق شدنش با معشوقه هايش را يک به يک با خود آنها مرور می کند و اعتراف می کند هر معشوقه ای جزئی ناشناخته از راز عشق رو برام گشوده.

جان همیشه همراه خود کرنومتری دارد که  توسط آن لحظات خوش زندگیش ( کم کم میفهمیم لحظه های خوش او لحظات عاشق بودن اویند) را اندازه می گیرد. جان جایی میگه : « تا الان شده ۱۹ ساعت! و اگر ۲۱ ساعت دیگه  اضافه شه، میشه ۴۰ ساعت عاشقی ( سالی یک ساعت)، چهل سالمه اما چهل ساعت بیشتر زندگی نکردم »  (( یکی از جاهایی که خیلی نمادینه ، البته نمادین بودن همیشه به معنای بد بودن نیست )) 

در انتها داستان هنگامی که برای آخرین صحبت با چهارمین معشوقه اش به خانه ی آن زن میرود،متوجه می شود آن زن نیز در یک زمان همچون جان ، با چهار مرد رابطه ، و چهار دوست پسر دارد!

 او در هر یک از زن‌ها عشق را می‌جوید ولی تنهایی را می‌یابد و در نهايت هر چهار دختر او را ترک می کنند و او به تنهايی سالروز تولدش را جشن می گيرد.

 

نظــر مــن :

متاسفانه باید بگم این فیلم هم تنهایی انسان رو نشون می ده. و این معنی در دیالوگ ها مشهوده: " ما تنها هستیم و تنهایی ما، تقدیر ماست. "

من از این فیلم خوشم اومد ،دارای داستان و مضمون قشنگیه، دیالوگ های قشنگیی داره  ناتوانی آدم رو در داشتن عشق های دائمی نشون می ده. روایتی از عشق و بخصوص عشق معاصر داره. 

اما نقطه ضعف هایی هم به نظرم داره: حرکات نمادین زیادی (شمع و گل و پروانه) ، و تعدادی دیالوگ که بیشتر حال و هوای عشق های اول بلوغ رو داره! 

در این فیلم می بینیم مخملباف قصد دارد با استفاده از عواملی چون جام شراب، شمع و گل و پروانه، برگهای پائيزی و ... و استفاده از آنها در پس زمينه هايی با رنگهای تند و کنتراست شديد تصاوير چشم نوازی خلق کند که بر فضای " شاعرانه" فيلمش بيافزايد.

 اما در کل این فیلم رو واسه دیدن پیشنهاد می کنم.

روایتی که خود مخمل باف درباره این فیلم داشته، این چنین است: این چهار زن که در عین حال برای من یک زن هستند، در چهار مرحله مختلف، از تکامل مفهوم عشق در زندگی تجربه زنانه، شامل دوره معصومیت عاشقانه، دور انتقام‌های عاشقانه، دوره غرقه شدن در مسایل جن*سی و فراموشی عشق و دوران پختگی و غمگینانه و بازآفرینی عشق به سر می‌برند.

 

دیالوگ های تاثیر گذار فیلم :

ــ دقیقه ها اسمشون وقته ولی ماهیتشون عمره!

ــ جان: من عشقبازی می‌کنم، پس هستم. فلسفه من اينه.
مريم: من دوست داشته می‌شوم، پس هستم. فلسفه منم اينه. 

ــ ما تنهاییم و تنهایی ما تقدیر ماست.

 ــ عشق بازی فراموشی رنج های بودنه!

ــ جان : همه عمر عشق رو جستوجو کردم اما تنهایی رو یافتم ! هر کسی باید شمع تنهایی خودش رو روشن کنه !

ــ جان: شما منو دوست داشتین چون من هم شما رو دوست داشتم، پس این عشق نبود یه معامله بود ! 

ــ عشق معجزه یک لحظه است، هیچ معجزه ای ، اگر خودش دوام نیاره با هیچ قراردادی دوام نمیاره.

ــ قصه لیلی و مجنون مال گذشته هاس، حالا ما به آزادی س*ک*س رسیدیم ولی وحشتناک اینه که از عشق محروم شدیم !

ــ هیچ چیز ابدی نیست ، حتی تپش قلب عاشق ترین مرد برای زیباترین زن !

ــ عشق ها جز اون که اتفاق می افتن،هیچ معنایی ندارند. تاثیر عشق ها رو زمین حتیاز سوراخ شدن لایه اوزون کمتره! واسه دنیا نه دل بستن ما مهمه نه جداییمون!

ــ در جهان معاصر عشق واقعی در خطره، ما چه می دانیم، شاید عشق واقعی روی زمین داره می میره! 

ــ ما ناتوانیم از عشق دائمی، هر عشق تنها شعله ای است کوتاه که از حوادث پیش پا افتاده شکل می گیرد، در واقع عشق ابدی وجود ندارد.

 ــ دوست شاعر جان : " دوست داران شعر من ، قاتلین وقت من هستند. " تمام عمر من با این ۵ دقیقه ها هدر رفت. "  " عمر کوتاهه و برای حفظ عمر نباید رودربایستی کرد"

 ــ همه عشق ها معلول چند حادثه پیش پا افتاده اند .

 

دیالوگ های عجیب :

 ــ جان : عشق بین ما عشق نبود یک شرایط عاشقانه بود ! شرایط عاشقانه فقط تا شرایط عاشقانه بعدی ادامه پیدا میکنه!

ــ فرزانه : من عشق رو دوست ندارم ، وقتی مردها با منند دوستشون ندارم. وقتی ترکم می کنند، عاشقشون می شم!

ــ "یکی از دوس پسرای ملاحت": عشق که به پایان رسید رابطه کسالت بار میشه ، من از حضور دائمی زن ها و عشق می ترسم!

 

ــ عشق کنار هم بودنه یا تا مرگ کنار دیگری بودن ؟

 

** نمره ی  من به این فیلم : ۸۳٪       این فیلم رو واسه دیدن پیشنهاد می کنم. ** 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/11/25ساعت 9:35 AM  توسط فرزاد  |