تبليغاتX
شـکـپــوی

شـکـپــوی

! نقد و نگاه مـــــا

جا خالی نباشه !

دیروز یه موزیک  انگلیسی گوش میدادم ترجمش خیلی بهم حال داد این ترجمه از این قراره :

 

من یه شکارچی نیستم

اما میدونم یه جایی هست به اسم قطب شمال

که شکارچیاش گرگ شکار میکنن

اونا یه چاقوی دو لبه خیلی تیز رو خون آلود می کنن و قسمتی از یخ یه جا رو ذوب می کنن

و انتهای دسته چاقو رو اونجا می زارن

گرگ بوی خون رو می شنوه و به سمت چاقو میاد و با زبون اونو لیس میزنه

میدونید چی می شه زبونش میبره و گرگ خون خودشو مزه مزه میکنه و لذت می بره

و گرگ از این کار میمیره !

 

این داستان داستان ما و برادرای ماست  و کوکایین و کراک و هرویین

اینا همش تقصیر امپرلیالیسم هاس!

 

چرا بعضی ها (سفید پوستا ) طلا دارن و من فلز با ارزشی به اسم طلا ندارم؟

چرا اون ها ماشین مدل بالا دارند و من نه ؟

 چرا اونها خونه های لوکس دارند و من نه ؟

 

میدونید همه کی رو مقصر می دونن ؟ گرگ رو ؟

و چرا هیچ کس شکارچی و چاقو رو مقصر این بلا نمی دونن !

+ نوشته شده در  شنبه 1390/04/11ساعت 1:38 PM  توسط فرزاد  | 

تولد!

امروز تولد فرزاد!

این شعر تقدیم به داداش خوب و خوشگلم!

با یه دنیا ارزوهای خوب . با اینکه از دستت عصبانی ام! به خاطر اشانتیونت*!که دیگه دیگه....



ته بود خیال تو همزبان با من

که باز جادوی آن بوی خوش طلوع تو را
در آشیانه خاموش من بشارت داد
زلال عطر تو پیچید در فضای اتاق
جهان و جان
را در بوی گل شناور کرد
در آستانه در
به روح باران می ماندی
ای طراوت محض
شکوه رحمت مطلق ز چهره ات می تافت!



*فرزاد یه قل دیگه هم داره ! اونیکی خواهرم!

+ نوشته شده در  شنبه 1390/02/17ساعت 1:40 PM  توسط فرزانه  | 

دنیای این روزایه ما!

!
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/01/25ساعت 3:52 PM  توسط فرزاد  | 

پراکنده نوشته هایه کمی تا قسمتی بی سر و ته !

الف:

می دونید من خیلی بدی دارم اما خوبیاییم دارم انصافا !

مثلا از یه بعدی بودن تو هر چیزی بدم می آد ، چه کتاب چه ورزش و چه ... یا اینکه  وقتی میبینم یکی حالیشه ، دوس دارم خودمو بهش نزدیک کنم و با اون شخص صحبت کنم و بعضی چیزایی هم یاد بگیرم ازش !

مثال مثلا : من اهل کوهم شدید ! پارسال اکثر جمعه ها بالا بودیم.(یه اکیپ دوستانه عشق کوه که متاسفانه الان دیگه خیلی از دوستان نیسن)(عاشق خردن صبحونه اون بالام مخصوصا خامه و عسل یا خامه و مربای آلبالو یا توت فرنگی)  یه  هفته که رفته بودم دیدم دو- سه تا مرد ۵۰-۶۰ ساله دوس داشتنی مشغول گشت و گذار و کندن یه سری گیاهن . دست خودم نبود رفتم سمتشون و چند دقیقه ای خیره شدم بهشون از دور ! بالاخره رفتم نزدیک و بعد سلام و احوال و نه خسته گفتن، گفتم حاجی اینا چین ؟ گفت برگ بابونست و آذربه . و بهم طرز تشخیص و نحوه چیدن و مصارفشون رو گفت. و منم مشغول شدم کنارشون به کندن گیاها ! ( خدا می دونه چقد فاز داد کندن و صحبت باهاشون).(نمیدونم چرا اما یکی دوتا از دوستان با تعجب و  تمسخر بهم نگاه کردن! که نفهمیدم چرا !! ) البته آخرش هر چی چیده بودم رو دادم به اون شخصی که بهم طرز چیدن و باقی مسائل رو گفته بود .


ب :

دیروز خوردم پست یه شخصی که چند وقتی بود ، دلم می خواست گپ و گفتی باهاش داشته باشم که دیروز پا داد.و اما این شخص کیه ؟ یه مرد ۶۰ و اندی ساله که خوراکه کتابه و یه معماره (هر چی ذهنم می خورد و می پرسیدم خونده بود ! ) راستش قیافه ی جالبی نداره و سر و وضعشم آنچنان شیک و مرتب نیست اما خدا می دونه چقد پختس! یک ساعت و نیمی با هم صحبت کردیم. از کتاب، از زندگی ، از چیزایی که لابه لایه بعضی کتابا فهمیده بود ! از کتابایی که خوندم پرسید ، چند تا کتابم معرفی کرد که یکی دوتا شم خونده بودم ، یادم نمیره ! وقتی می گفتم خوندم ذوق می کرد ( و ذوق تو چشاش موج می زد و می گفت باریکلا عمو جان باریکلا ... ) ( و من از دیدن ذوق تو چشاش واسه لذت از رشد دیگران ،حظ می کردم ! )

و اما دو تا پند که سریع و بدون شرح اضافی گفت و با شما درمیونش می زارم : همیشه واسه داشته هات شکر کن ( "بین خودمون: گفت این رمزیه که از چند تا کتاب علوم غریبه بهشون رسیدهو مسالایی هم در اثباتش آورد") و همیشه به پایین دستات و از خودت ضعیف تر مدارا کن و آسون بگیر، تا بزرگتر و بزرگتر شی.


ج :

 کنار مسایلی که دوستشون دارم مسائلی هم هست که از شون بدم می آد. خیلی از مسائل درمیون گذاشتنشون اینجا به نظرم زیاد مناسب نیست اما بعضی ها چرا ...

چند روز پیش یکی از بچه های دانشگاه درباره یه بند صحبت می کرد به اسم " Children of Bodom" و واسم یه تراک HD از این گروه فرستاد و نظرمو پرسید دربارش و نظرمو دربارش بهش گفتم. ( خوشم نیومد ) ولی چیزی که بیشتر می خواستم دربارش بگم این حرفی بود که آخرش به حالت درگوشی بهم گفت: " فقط واسه کسی نفرستش ! " بهش نگفتم اما پاکش کردم !  به نظرم فهم خوبی از موزیک داره و بر عکس خیلی ها بویه "جو" تویه موزیک گوش کردنش نمی آد.

متاسفانه چندین و چند بار با این جور آدما بر خوردم ، و هر بار بعد از شنیدن این حرف تو دلم می گم: " خوبه این چیزا موزیکای خودشون نیس ! " واسه استدلالشم می گن نمی خوایم لوس شه ! " و هر بار من از این سادگی که بویه بچگی میده خندم می گیره " حتی الانم مسخرم می آد دارم دربارش می نویسم ! اما من دوس دارم  اگه یه موزیک یا هر چیز دیگه ای قوی بود اونو با دیگران اشتراک بزارم . لوس شدن یه کار خوب و قوی بهتر از لوس شدن خیلی چیزایه مسخره و ضعیفه که الان به وفور از اینور و اونور می شنویم.

من خودم وقتی می بینم دیگران هم مسائلی که من می پسندم می پسندن خوشحال می شم !

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/01/23ساعت 11:2 PM  توسط فرزاد  | 

موزیک هایی که دوست دارم

از این به بعد هر از گاهی موزیکایی که دوسشون دارم رو براتون میزارم ، امیدوارم شما هم قده من از اونا لذت ببرین :

این آهنگ ها رو هم میتونید آنلاین گوش بدید و هم می تونید دانلود کنید ( حجمشون رو آوردم پایین نگران نباشید )

 

When the Smoke Is Going Down -- Scorpions

Still Loving You -- Scorpions

Lonely Nights -- Scorpions

You and I -- Scorpions    

          Scorpions -- shakpouy

+ نوشته شده در  شنبه 1390/01/20ساعت 9:8 PM  توسط فرزاد  | 

تعطیلاتی که بر ما گذشت !

سیزده به در 90

امسال هم شروع شد و اینم اولین مطلب بعده تعطیلات .

اگه این حرف درست باشه که سالی که نکوست از بهارش پیداست ، پس باید به امسال امیدوار باشم چون تا الان لحظات خوبی رو خدا رو شکر داشتم.

ــ امسال کلا همدان موندیم مثل سال های گذشته ، ما عید ها سفر نمیریم.

ــ امسال اولین کتابی رو که تو تعطیلات خوندم ناتور دشت بود." که یکی از بهترین کتابهایی بود که در ژانر رمان خوندم تا حالا " و بعد اون شروع به خوندن " سلاخ خانه شماره پنج " کردم که تا الان تموم نشده.

ــ فیلم هایی هم دیدم از جمله ۱۲۷ ساعت ، Inception و چند تا از فیلمایی که خوب ندیده بودم از جمله کتاب خوان ،فارست گامپ و ...

ــ تو تعطیلات زیاد حال و تفریح کردم فقط متاسفانه نشد در ایام تعطیلات زیاد در دامن طبیعت بگذرونم و از این بابت حسابی به طبیعت بدهکارم.

ــ ۶ ماهه اول امسال برام خیلی مهمه و باید حداکثر تلاشم رو بکنم تا از پسش بر بیام. کنکور ، ترم آخر و واحد هاش ، پروژه ساخت و کار آموزی و ...

ــ ناگفته نمونه از دست یکی ، دوتا از دوستا گِله دارم که یه تبریک خشک و خالی نگفتن ، تبریک پیش کش،می گم رو موود عید و بهار نیستن. یه یادم نباید بکنن! ، بیخیالی طی کردم به هر صورت ،  امسال یادم می مونه به این بیت توجه ویژه کنم : ( البته دم دو سه تاشون هنوز گرمه )

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد ؟؟؟

 خواهان کسی باش که خواهان تو باشد


 ــ راسی عیدیای امسال ، ۱۴ فروردین خرج شدن! آخه استعداد عجیبی در خرج کردن پول دارم.( البته سریع جاش پر شد !! حالا بماند چطور ) ، پولم رفت واسه یه تخته نرد خوشگل و چند تا چیز دیگه .

                          تخته


عکس هایی که می بینید ، عکساییه که تو باغمون روز ۱۳ به در گرفتم . " جاتون خالی خوش گذشت مخصوصا کوفته خوشمزه دسپخت مامانم که عالــــــــــی بود جدا ! 

سیزده به در 90

 

+ نوشته شده در  جمعه 1390/01/19ساعت 11:14 AM  توسط فرزاد  | 

1390 شروع شد ! "سال جهاد اقتصادی "

هفت سین ما 1390

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/01/01ساعت 4:19 AM  توسط فرزاد  | 

نو بهار " ســال نـو مبــارک "

نو بهار

سبز باشید ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/01/01ساعت 2:52 AM  توسط فرزاد  | 

اخی ی ی مردا...!

m

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/12/29ساعت 11:17 PM  توسط فرزانه  | 

بچه ها بیاین ملاقاتم ... دلم براتون تنگ میشه ...

           f
+ نوشته شده در  شنبه 1389/12/28ساعت 3:33 PM  توسط فرزاد  |